تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۵
کد خبر : 8161

آمریکا را شکست دادیم؛با میرزا آقاخان‌ها چه کنیم؟

آمریکا را شکست دادیم؛با میرزا آقاخان‌ها چه کنیم؟
آمریکا را می‌توان در میدان شکست داد؛ اما مسئله آنجاست که عده‌ای هنوز راه نجات ایران را در امتیاز دادن به غرب و اعتماد به وعده‌های واشنگتن می‌بینند؛ از هرات تا برجام و جنگ‌های امروز.

به گزارش پایگاه خبری نیزوا، یک فعال رسانه‌ایی در یادداشتی اختصاصی نوشت: «آمریکایی‌ها را شکست دادیم و باز هم شکست خواهیم داد؛ اما با میرزا آقاخان نوری‌ها چه کنیم؟»

شاید این جمله، درد یکی از مهم‌ترین مسائل امروز ایران را در خودش داشته باشد. مسئله فقط آمریکا نیست؛ مسئله کسانی هم هستند که هنوز نسخه نجات ایران را در لبخند به غرب، مذاکره بی‌پایان و دادن امتیاز می‌بینند؛ انگار تاریخ هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده و طرف مقابل هم قرار نیست از تجربه‌های گذشته درس بگیرد.

میرزا آقاخان نوری برای ما فقط یک نام در کتاب تاریخ نیست. او نماد دوره‌ای است که در آن، دربار قاجار گرفتار ضعف، فساد و رقابت‌های درونی بود و در همان حال، قدرت‌های خارجی برای گسترش نفوذ خود در ایران و منطقه تلاش می‌کردند. در دوره صدارت او، جنگ ایران و انگلیس بر سر هرات به عهدنامه پاریس در سال ۱۸۵۷ انجامید؛ عهدنامه‌ای که ایران به موجب آن از ادعای حاکمیت بر هرات و افغانستان صرف کرد. تاریخ البته پیچیده‌تر از آن است که همه این شکست را به یک نفر نسبت بدهیم؛ اما مسئله امروز ما خودِ آقاخان نوری نیست؛ منطق آقاخان نوری است.

منطقی که تصور می‌کند برای حل مشکلات کشور باید به قدرت خارجی امتیاز داد و در مقابل، به وعده‌های همان قدرت دل بست. این منطق را امروز هم می‌توان دید؛ در کسانی که گمان می‌کنند اگر ایران از بخشی از توانمندی‌های خود عقب‌نشینی کند، همه مشکلات اقتصادی و سیاسی‌اش حل خواهد شد و آمریکا نیز در مقابل، دست از فشار برخواهد داشت.

تجربه فقط به برجام محدود نمی‌شود

ایران در سال ۲۰۱۵ با آمریکا، سه کشور اروپایی، روسیه، چین و اتحادیه اروپا به توافق هسته‌ای رسید. شورای امنیت نیز این توافق را تأیید کرد و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجرای تعهدات هسته‌ای ایران را راستی‌آزمایی می‌کرد. با این حال، در ۸ مه ۲۰۱۸، دولت ترامپ از برجام خارج شد و تحریم‌های آمریکا را بازگرداند.

بعد از آن هم ماجراهای دیگری رخ داد که شاید از خود برجام مهم‌تر باشد. در سال ۲۰۲۳، در جریان توافق تبادل زندانیان، پنج آمریکایی آزاد شدند و حدود ۶ میلیارد دلار از دارایی‌های ایران که در کره‌جنوبی مسدود بود، به حساب‌هایی در قطر منتقل شد. اما پس از حمله ۷ اکتبر، دسترسی ایران به این منابع دوباره محدود شد. در سال ۲۰۲۶ نیز در میانه مذاکرات، درباره آزادسازی همین منابع اختلاف روایت شکل گرفت؛ یک منبع ایرانی از موافقت آمریکا با آزادسازی آنها خبر داد، اما مقام آمریکایی آن را رد کرد.

و تازه این همه ماجرا نیست

در ژوئن ۲۰۲۵، زمانی که مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در جریان بود، حملات اسرائیل به ایران آغاز شد و چند روز بعد، آمریکا نیز مستقیماً وارد جنگ شد. حتی در جریان همان بحران، کانال‌های مستقیم میان مقام‌های ایرانی و آمریکایی برای یافتن راهی دیپلماتیک ادامه داشت. یک سال بعد نیز در جریان جنگ ۲۰۲۶، آمریکا طرح ۱۵ بندی خود را برای پایان جنگ ارائه کرد و پس از آن آتش‌بس دو هفته‌ای با میانجیگری پاکستان شکل گرفت؛ اما این وقفه پایدار نماند و درگیری‌ها دوباره از سر گرفته شد.

اینها را نمی‌شود صرفاً با یک جمله «آمریکا بدعهد است» تمام کرد. مسئله مهم‌تر این است که ما چند بار باید یک تجربه را تکرار کنیم تا سیاست خارجی را بر اساس رفتار طرف مقابل، نه صرفاً وعده‌های او، تنظیم کنیم؟

اصل مذاکره را نمی‌توان مسئله دانست. مذاکره در سیاست خارجی نه جرم است و نه تابو. مسئله این است که با چه تضمینی، در برابر چه امتیازی و با چه شناختی از سابقه طرف مقابل مذاکره می‌کنیم.

دیپلماسی وقتی ارزشمند است که منافع ملی را تأمین کند؛ نه اینکه تبدیل شود به امید بستن به وعده‌های قدرتی که یک‌بار از توافق خارج شده، در میانه روندهای دیپلماتیک فشار نظامی وارد کرده و در موضوعات مالی نیز بارها محل اختلاف و مناقشه بوده است.

مشکل «غرب‌زدگی» دقیقاً همین‌جا خودش را نشان می‌دهد؛ آنجا که غرب از یک طرف مذاکره‌کننده به یک «منجی» تبدیل می‌شود و تصور می‌کنیم اگر رضایت واشنگتن را به دست بیاوریم، مسائل ما نیز حل خواهد شد.

تاریخ اما خلاف این ساده‌اندیشی را نشان می‌دهد. قدرت‌های بزرگ دوست دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. انگلیسِ قرن نوزدهم برای منافع خودش در هرات و افغانستان ایستاد. آمریکا در قرن بیست‌ویکم نیز سیاست خارجی خود را بر اساس منافع خودش تنظیم می‌کند. تفاوت فقط در ابزارها و زمانه است.

پس مسئله امروز ایران فقط این نیست که با آمریکا چه کنیم. مسئله این است که با کسانی چه کنیم که هنوز تصور می‌کنند برای پیشرفت ایران، باید به جای تکیه بر قدرت ملی، چشم به رضایت قدرت خارجی دوخت.

ایران البته به مذاکره نیاز دارد؛ اما مذاکره از موضع عزت و قدرت، نه مذاکره از سر استیصال. تجربه برجام، ماجرای دارایی‌های مسدودشده، مذاکراتی که هم‌زمان با فشار نظامی پیش رفت و آتش‌بس‌هایی که دوام نیاوردند، یک درس روشن دارد: هیچ توافقی جای قدرت ملی را نمی‌گیرد و هیچ امضایی جای تضمین واقعی را.

اگر قرار است تاریخ را بخوانیم، برای این نیست که فقط میرزا آقاخان نوری را لعن کنیم. باید ببینیم چه چیزی از منطق آن دوران هنوز در سیاست ما زنده است.

آمریکایی‌ها را می‌شود شکست داد و باز هم می‌شود در برابر فشارشان ایستاد؛ اما اگر قرار باشد هر بار با وعده‌ای تازه، بخشی از توان خودمان را بدهیم و دوباره به همان وعده‌ها دل ببندیم، مسئله دیگر آمریکا نیست.

مسئله، فراموش کردن تاریخ است

و شاید درد امروز ایران همین باشد: دشمن بیرونی را می‌شناسیم؛ اما هنوز باید تکلیف خودمان را با «میرزا آقاخان نوری‌های جدید» روشن کنیم.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.