تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۲
کد خبر : 7726

مغازه‌ای کوچک قاب‌هایی از آدم‌هایی که دیگر نیستند

مغازه‌ای کوچک قاب‌هایی از آدم‌هایی که دیگر نیستند
حاج‌علی‌آقا حامدی نجار قدیمی مهدی‌شهر که دیوار مغازه‌اش را به خاطرات رفقای سفرکرده سپرده است.

به گزارش پایگاه خبری نیزوا، در یکی از مغازه‌های کوچک خیابان منبع‌آب مهدی‌شهر، میان قفسه‌های ساده خواربار، قاب‌هایی به چشم می‌خورد که شاید در نگاه اول تفاوتی با عکس‌های قدیمی نداشته باشند؛ اما هرکدام برای صاحب مغازه، قصه‌ای از یک عمر زندگی، رفاقت و خاطره را با خود به همراه دارند.

حاج‌علی‌آقا حامدی، از پیشکسوتان بازار و چهره‌های قدیمی مهدی‌شهر است؛ مردی که سال‌های جوانی خود را در حرفه نجاری گذرانده و امروز، در سال‌های پایانی عمر، در همین مغازه کوچک و باصفا به فروش خواربار مشغول است و از همین راه امرار معاش می‌کند.

اما آنچه مغازه حاجی را از بسیاری مغازه‌های دیگر متفاوت کرده، نه قفسه‌های کالا و نه وسعت آن است؛ بلکه تصاویر دوستان، آشنایان، رفقا و اقوامی است که سال‌ها در کنار او زندگی کرده‌اند و امروز دیگر در میان ما نیستند.

حاجی وقتی از این عکس‌ها صحبت می‌کند، انگار هر قاب برایش دریچه‌ای به سال‌های دور است.

می‌گوید:

«این عکس‌ها یادآور آدم‌هایی هستند که سالیان سال زندگی کردند؛ برای خودشان آرزو داشتند، برنامه داشتند، کار کردند، زحمت کشیدند و فکر می‌کردند سال‌های زیادی فرصت دارند؛ اما امروز از بعضی‌هایشان فقط یک عکس باقی مانده است.»

او مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد:

«آدم باید بداند که زندگی چقدر کوتاه است. خیلی چیزها را برای فردا می‌گذاریم، اما معلوم نیست فردایی برایمان باشد.»

روایت حاجی از آمدن مرگ

حاج‌علی‌آقا در میان صحبت‌هایش، روایتی شنیدنی درباره انسان و مرگ نقل می‌کند؛ روایتی که به گفته خودش بارها آن را در ذهن مرور کرده است.

او می‌گوید:

«وقتی مرگ به سراغ انسان می‌آید، آدم می‌گوید چرا خبرم نکردید؟ می‌خواستم کارهایم را انجام بدهم.»

حاجی سپس با همان بیان ساده و صمیمی خودش ادامه می‌دهد که در این روایت، حضرت عزرائیل به انسان می‌گوید: چطور می‌گویی خبرم نکردند؟

موهای سفیدت، ناتوانی‌ات، رسیدن پیری، سستی پاها و تغییرات جسمی، همه نشانه‌هایی بودند که به تو خبر می‌دادند زمان رفتن نزدیک شده است؛ اما انسان از کنار این نشانه‌ها گذشته و گمان کرده هنوز فرصت بسیار است.

پیرمردی با یک عمر خاطره

حاج‌علی‌آقا حامدی تنها یک کاسب قدیمی نیست؛ او بخشی از حافظه شفاهی و اجتماعی مهدی‌شهر است. مردی که سال‌ها خادم مسجد بوده و از همنشینان مرحوم شیخ محمود استعلامی نیز به شمار می‌رفته است.

حالا در این سال‌های زندگی، گنجینه‌ای از خاطرات، آدم‌ها و اتفاقات گذشته را در ذهن خود نگه داشته است؛ خاطراتی که شاید اگر ثبت نشوند، همراه با او آرام‌آرام از حافظه شهر محو شوند.

مغازه کوچک حاجی در خیابان منبع‌آب، برای او فقط محل کسب روزانه نیست؛ جایی است برای زنده نگه داشتن یاد کسانی که زمانی در کوچه‌ها و بازارهای همین شهر قدم می‌زدند.

شاید به همین دلیل است که قاب عکس‌ها را از دیوار پایین نمی‌آورد.

آدم‌هایی که روزگاری آرزو داشتند، برنامه ریختند، کار کردند و زندگی کردند، حالا در قاب‌های کوچک روی دیوار مغازه حاجی به تماشا نشسته‌اند؛ تصویری خاموش از این حقیقت ساده که زندگی می‌گذرد و آنچه از بعضی آدم‌ها باقی می‌ماند، خاطره‌ای است که دیگران از آنان به یاد دارند.

و حاجی، همچنان در مغازه کوچک خود نشسته است؛

شکرگزار خدا، مشغول کار و نگهبان خاطره آدم‌هایی که دیگر نیستند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.