تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۵ - ۸:۰۸
کد خبر : 9068

دعوتی از جنس عشق، شهادت و انتظار ظهور

دعوتی از جنس عشق، شهادت و انتظار ظهور
حمید قرائیان در جمع حاضران در تجمعات اقتدار مهدیشهر، هم‌زمان با حضور پیکر مطهر شش شهید گمنام، روایتی متفاوت و اثرگذار از پیوند شهدا با مردم، عشق آنان به حضرت زهرا(س) و امام زمان(عج) و راز حضورشان در میان مردم بیان کرد؛ روایتی که از همان ابتدا با یک پرسش آغاز شد: چه کسی ما را به این مجلس دعوت کرده است؟

به گزارش پایگاه خبری نیزوا، قرائیان سخنانش را با روایت گفت‌وگویی از جوانی آغاز کرد که از او پرسیده بود چرا می‌خواهد در میدان‌ها و خیابان‌ها پرچم به دست بگیرد و آن را به اهتزاز درآورد. پاسخ جوان تأمل‌برانگیز بود: «چون امام زمان(عج) در میان همین جمعیت حضور دارد و من می‌خواهم در کنار امام زمانم این کار را انجام دهم.»

این راوی با اشاره به حضور شش شهید گمنام در مهدیشهر، ادامه داد: این شهدا عاشقان امام زمان(عج) هستند؛ پیک‌هایی که در ایام فاطمیه به شهرها و روستاها می‌آیند تا پیام آمادگی برای ظهور را به ما برسانند. گویی آمده‌اند تا بگویند مردم، خودتان را آماده کنید؛ ظهور نزدیک است.

او در ادامه، فضای مراسم را به میهمانی خصوصی حضرت زهرا(س) تشبیه کرد و خطاب به حاضران گفت: فکر نکنید امشب فقط شما دور تابوت این شهدا نشسته‌اید؛ حقیقت ماجرا این است که این گل‌های پرپر، گرد شما جمع شده‌اند و دل‌های شما را با خود برده‌اند. از میان این همه زن و مرد در شهر، انگار دست شما را گرفته‌اند و به این مجلس آورده‌اند.

مهمانی خصوصی حضرت زهرا(س)

قرائیان با لحنی آمیخته به احساس، از حاضران پرسید: فکر می‌کنید این مجلس همین‌طور و اتفاقی برپا شده است؟ آیا می‌شود این همه انسان در یک نقطه جمع شوند و شش شهید گمنام میهمانشان باشند، اما پشت این حضور، دعوتی از جنس محبت و ارادت نباشد؟

او سپس به خاطره‌ای از یکی از خانواده‌های شهدا اشاره کرد؛ مادری که فرزندش پس از سال‌ها مفقودی به‌عنوان شهید شناسایی شده بود. به روایت قرائیان، این شهید در خواب به مادرش گفته بود: «مامان، تو خیلی دعا کردی که جنازه‌ام پیدا شود و من هم از پیدا شدن پیکرم خوشحال شدم؛ اما چرا مرا از آن میهمانی خصوصی محروم کردی؟ چرا شب‌های جمعه به زیارت قبرم می‌آیی و مرا از همنشینی با حضرت زهرا(س) محروم می‌کنی؟»

این روایت، مقدمه‌ای شد برای یادآوری غربت شهدای گمنامی که پیکرهایشان سال‌ها در بیابان‌ها و مناطق عملیاتی باقی ماند و مادرانشان هیچ‌گاه فرصت زیارت مزار آنان را پیدا نکردند.

قرائیان با یادآوری سخنی از امام خمینی(ره) درباره غربت رزمندگان و شهدای مدفون در بیابان‌ها، گفت: برخی از این شهدا در آن بیابان‌ها مونسی جز نسیم و همنشینی با حضرت زهرا(س) نداشتند؛ مادرانشان نمی‌توانستند بر سر مزارشان حاضر شوند، اما حضرت زهرا(س) برایشان مادری می‌کرد.

راز یک شهید گمنام؛ پنج صلوات و کشف هویت

بخش دیگری از روایت حمید قرائیان به خاطره‌ای از دوران تفحص اختصاص داشت؛ خاطره‌ای که به گفته خودش، آن را نه در کتابی خوانده و نه از کسی شنیده، بلکه از زبان یکی از نیروهای تفحص شنیده بود.

او روایت کرد: پیکر شهیدی در جریان عملیات تفحص پیدا شده بود که هیچ مدرک هویتی همراه نداشت. مشخص بود از رزمندگان ایرانی است، اما نام و نام خانوادگی و نشانی از خانواده‌اش در دست نبود. پیکر شهید را کفن کرده و به اتاق یکی از نیروهای کمیته جست‌وجوی مفقودین منتقل کرده بودند؛ اما با گذشت ماه‌ها، هنوز امکان شناسایی او فراهم نشده بود.

به گفته قرائیان، آن شهید بارها برای انتقال و دفن آماده شده بود، اما هر بار به دلیلی روند کار متوقف می‌شد. تا اینکه یکی از نیروهای تفحص به مسئول نگهداری پیکر پیشنهاد کرد برای پیدا شدن هویت شهید نذری کند.

او نیز پنج صلوات نذر کرد و با نیت توسل، بار دیگر کفن شهید را گشود و بقایای پیکر را بررسی کرد. در جریان این بررسی، متوجه توده‌ای از خاک فشرده در داخل جمجمه شهید شد. پس از جدا کردن آن، نشانه‌ای آشکار شد که سرانجام زمینه شناسایی هویت آن شهید را فراهم کرد.

قرائیان با نقل این خاطره، از مردم خواست در این شب‌ها با نیت خالص برای شهدای گمنام و شهدای شهر خود صلوات نذر کنند و از خداوند بخواهند همان‌گونه که هویت آن شهید آشکار شد، گمشده‌های معنوی و مسیر زندگی آنان نیز روشن شود.

مادرانی که سال‌ها چشم‌انتظار ماندند

روایت به مادران شهدا که رسید، قرائیان از مادری به نام «ننه‌علی» یاد کرد؛ مادری که نزدیک به ۳۰ سال در انتظار بازگشت فرزندش، در خانه را باز نگه داشته بود.

او با نقل خاطره این مادر گفت: ننه‌علی باور داشت روزی فرزندش علی بازمی‌گردد و نمی‌خواست در خانه را ببندد. وقتی از او پرسیده بودند چرا پس از این همه سال هنوز چشم‌انتظار است، از دلتنگی‌هایش برای فرزند گفت.

این مادر شهید از دو صحنه به‌عنوان تلخ‌ترین لحظات زندگی‌اش یاد کرده بود؛ نخست وقتی مادری را می‌دید که دست در دست فرزندش راه می‌رود و دوم زمانی که جوانی را می‌دید که در کنار مادرش لباس دامادی بر تن می‌کند.

قرائیان با بغض از این مادران گفت؛ مادرانی که حتی آرزو داشتند تکه‌ای از استخوان فرزندشان به دستشان برسد تا دلشان آرام بگیرد. او خطاب به شهدای گمنام حاضر در مراسم گفت: این پهلوانان فرزندان کدام مادرند؟ مادرانی که چشم‌انتظار ماندند و شاید هیچ‌گاه فرصت در آغوش گرفتن دوباره فرزندشان را پیدا نکردند.

نوجوان سیزده‌ساله‌ای که آرزویش سلام به کربلا بود

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های سخنان این راوی، نقل خاطره نوجوان سیزده‌ساله‌ای از منطقه شلمچه بود؛ نوجوانی که با وجود شدت جراحات و قطع شدن هر دو دستش، در واپسین لحظات زندگی تنها یک نگرانی داشت: رضایت مادر.

قرائیان روایت کرد که یکی از رزمندگان هنگام عبور از معبر، صدای نوجوانی را شنید که با زبان محلی او را صدا می‌زد و می‌گفت: «داداش، وایسا!»

وقتی کنار او نشست، متوجه شد نوجوان هر دو دست خود را از دست داده و در وضعیت بسیار سختی قرار دارد. از او پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ درد داری؟

نوجوان با همان نفس‌های بریده پاسخ داد: «گریه‌ام برای دردم نیست. من داشتم به خط مقدم می‌آمدم، اما مادرم راضی نبود. خیلی التماسش کردم، اما قبول نمی‌کرد.»

او به رزمنده گفت برای راضی کردن مادرش به او وعده داده بود که اگر اجازه دهد به شلمچه برود، از همان‌جا راهی کربلا می‌شود و سلام مادر را به امام حسین(ع) می‌رساند.

نوجوان در آخرین لحظات از آن رزمنده خواست او را به سمت کربلا ببرد و سلام مادرش را به امام حسین(ع) برساند. سپس با حسرت گفت: «کربلا نرسیده دارم جان می‌دهم؛ شرمنده مادرم شدم.»

قرائیان پس از نقل این خاطره، با یادآوری سن کم رزمندگان دوران دفاع مقدس، از نسلی گفت که به تعبیر یکی از رزمندگان، امام خمینی(ره) سن عاشقی را پایین آورده بود؛ نسلی که در نوجوانی به بلندای ایمان و ایثار رسید.

از شش شهید گمنام تا سلامی به ارباب کربلا

حمید قرائیان در بخش پایانی سخنان خود، بار دیگر به حضور شش شهید گمنام در مهدیشهر بازگشت و از مردم خواست این حضور را فرصتی برای بازنگری در زندگی، شناخت مسیر حق و تجدید پیمان با شهدا بدانند.

او همچنین با گرامیداشت یاد شهدای مفقودالاثر شهرستان، از جمله شهید محمدرضا معصومی، شهید فرهاد طاووسی، شهید غلامرضا معروفی و شهید شیرالله گودرزی و نیز شهدای مفقودالجسد مدافع حرم، شهید حمیدرضا احمدی، شهید هادی محمدی و شهید یاسین حسنی، از حاضران خواست نام و یاد این عزیزان را زنده نگه دارند.

وی با اشاره به تعبیر «مفقودالجسد» به‌جای «مفقودالاثر» تأکید کرد: شاید پیکر این شهدا در میان ما نباشد، اما اثر و راهشان همچنان زنده است و در دل مردم جریان دارد.

در پایان، قرائیان از حاضران خواست دست ادب بر سینه بگذارند و به نیت شش شهید گمنام و همه شهدای شهرستان، رو به کربلا سلامی به حضرت سیدالشهدا(ع) تقدیم کنند.

این روایت‌گری با ذکر مصائب حضرت زهرا(س)، یادآوری دلتنگی‌های عاشقان زیارت امام حسین(ع) و امام رضا(ع)، قرائت زیارت عاشورا و صلوات برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) به پایان رسید.

حضور شش شهید گمنام در تجمعات اقتدار مهدیشهر، شبی آمیخته با عطر شهادت، اشک مادران، خاطرات دفاع مقدس و زمزمه انتظار را برای حاضران رقم زد؛ شبی که پیام اصلی آن در کلام راوی خلاصه می‌شد: شهدا آمده‌اند تا دوباره ما را به یاد راهی بیندازند که باید برای رسیدن به آن، خودمان را آماده کنیم.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.