تاریخ انتشار : دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۹:۳۸
کد خبر : 6016

یکی از رزمندگان سمنانی بازگو کرد:

سوم خرداد؛ صبح آزادی از دل آتش

سوم خرداد؛ صبح آزادی از دل آتش
رزمنده سمنانی حاضر در عملیات بیت‌المقدس، از نبرد سخت و عبور از میدان‌های مین می‌گوید؛ نبردی که سوم خرداد به آزادی خرمشهر پس از ۵۷۸ روز اشغال انجامید.

به گزارش پایگاه خبری نیزوا،سوم خرداد فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ روزی است که یک شهر از زیر آوارِ اشغال بیرون آمد و یک ملت دوباره به توان خودش ایمان آورد.

خرمشهر، همان «خونین‌شهر» روزهای نخست جنگ، بعد از ۵۷۸ روز اسارت، به صبح آزادی رسید؛ صبحی که از دلِ شب‌های طولانیِ نبرد و بی‌خوابی و خاک و آتش متولد شد.

در عملیات بیت‌المقدس، رزمندگان از سراسر ایران پای کار آمدند؛ از جنوب و غرب تا دلِ کویر. در میان آنان، رزمندگانی از استان سمنان هم حضور داشتند؛ جوان‌هایی که راهی جبهه شدند تا سهم خودشان را در بازگرداندن خرمشهر ادا کنند.

خرمشهر از دل مین و خندق گذشت

محمد مثبت‌شاهجویی یکی از همان رزمنده‌های سمنانی است؛ از آن‌ها که وقتی نام خرمشهر می‌آمد، چیزی در دلشان آرام نمی‌گرفت. آن روزها ۲۱ ساله بوده؛ جوانی در سن‌ و سالی که خیلی‌ها تازه دنبال ساختن زندگی‌اند، اما او راهی جبهه شد و به عنوان فرمانده رزمندگان شهرستان سمنان، همراه حدود ۱۰۰ نفر از بسیجیان در عملیات بیت‌المقدس حضور داشت.

برای او و همرزمانش، بیت‌المقدس فقط یک عملیات نبود؛ مسیری بود برای رسیدن به شهری که دشمن می‌خواست آن را برای همیشه از ایران جدا کند. خرمشهر از نگاه رزمنده‌ها یک هدف روی نقشه نبود؛ گرهی بود که باید باز می‌شد. شهری راهبردی، بندری مهم، و مرزی حساس؛ جایی که اگر در اشغال می‌ماند، معنایش برای دشمن یک دستاورد بزرگ و برای ایران یک زخم باز بود.

مثبت‌شاهجویی وقتی از خرمشهر حرف می‌زند، روایتش را از تاریخ دورتر شروع می‌کند؛ از شهری که به خاطر موقعیتش، همیشه چشم طمع بیگانگان را به خود دیده و در قرن‌های گذشته هم بارها مورد تهاجم قرار گرفته است. بعد می‌رسد به روزهای اشغال؛ به زمانی که بعثی‌ها با پشتگرمی حامیانشان، خرمشهر را آن‌قدر مین‌گذاری و دورش کانال و خندق ایجاد کرده بودند که خودشان باورشان شده بود این شهر دیگر پس گرفته نمی‌شود؛ حتی از طرحی صحبت می‌کند که قرار بوده خونین‌شهر را برای سال‌ها در اشغال نگه دارد؛ با همه پیش‌بینی‌ها و موانعی که عبور از آن‌ها را تقریباً ناممکن جلوه می‌داد.

در روایت این رزمنده، حتی دشمن هم روی کاغذ برای خودش برنامه داشت. می‌گوید بنا بر اعتراف یکی از فرماندهان عراقیِ اسیر، حزب بعث قصد یک عملیات گسترده علیه نیروهای ایرانی را داشته تا با عقب راندن آن‌ها، خطوطش را تثبیت کند. اما ماجرا آن‌طور که طراحی کرده بودند پیش نرفت؛ طوفانی شدید شکل گرفت، سازماندهی و تجهیزاتشان را به هم ریخت و آن عملیات لغو شد.

بعد، روایت به شب‌های سرنوشت‌ساز می‌رسد؛ همان سه شبانه‌روز که برای رزمنده‌ها زمان عادی نبود. حرکت از محورهای مختلف، فشار پی‌درپی، و نزدیک شدن لحظه به لحظه به شهری که دیوارهایش با مین و خاکریز پوشیده شده بود و سرانجام صبحی که نامش در تاریخ ماند: سوم خرداد. روزی که رزمندگان وارد خرمشهر شدند و شهر آزاد شد؛ روزی که به گفته او، ۱۹ هزار نیروی عراقی اسیر شدند و شمار زیادی نیز کشته و زخمی.

انتهای خبر/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.